اندر احوالات این چند روز!!
خوب، دوباره سلام مامانی...
این چند وقت حسابی درگیر درس بودم و نتونستم بیام اینجا واست بنویسم مامان جونی، ولی همیشه با تو حرف می زنم گلم.
هر چی من می خوام یه جوری از شر این درس خلاص بشم، گویا نمی شه، با این که هیچ تلاشی واسه درسم نمی کنم، ولی گویا شاگرد اول خواهم شد!! امروز روز ثبت نام ترم دوم بود، انشاالله این ترمم به خوبی و خوشی تموم می شه و تو میای تو دل مامانی...
مامان جونی تازگیا دیگه واقعا حضورت را حس می کنم، تا بابایی یه حرف بد می زنه، می گم هیس، نی نی مون یاد می گیره، اونم می گه، ببخشید....
امسال خیلی اینجا برف اومد و من کلی برف بازی کردم، جات خیلی خالی بود نی نی شیطون من، که با مامانی با هم شیطونی کنیم. سال دیگه اگه تو دل مامانی باشی فکر نکنم بزاری مامانی برف بازی کنه ها...
راستی دکترم رفتم، یه سونوگرافی واسم نوشته، امروز یا فردا با بابایی می ریم سونو، خدا کنه خبر بدی اون تو نباشه گلی مامان.


اندر احوالات این چند روز!!
مینا